دو داستان زیبا

هیزم گناهان کوچک

رسول اکرم (ص) در یکی از مسافرت ها با اصحابش در سرزمینی خالی و بی علف فرود آمدند، به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمود: لذا هیزم جمع کنید. یاران عرض کردند: یا رسول ا... ببینید، این سرزمین چقدر خالی است، هیز می دیده نمی‌شود. حضرت فرمود: در عین حال هرکس هراندازه که می‌تواند جمع کند. اصحاب روانه صحرا شدند، با دقت به روی زمین نگاه می‌کردند و اگر شاخه کوچکی می دیدند برمی داشتند. هرکس هراندازه توانست ذره ذره جمع کرد و با خود آورد. همین که همه افراد هر چه جمع کرده بودند روی هم ریختند، مقدار زیادی هیزم جمع شد. در این وقت رسول اکرم فرمود: «گناهان کوچک هم مثل همین هیزم های کوچک است، ابتدا به نظر نمی‌آید، ولی هر چیزی جوینده و تعقیب کننده ای دارد، همان طور که شما جستید و تعقیب کردید این قدر هیزم جمع شد، گناهان شما هم جمع و احصا می‌شود، و یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آمد، انبوه عظیمی جمع شده است.

تفکر در عاقبت کار

مردی با اصرار بسیار از رسول اکرم یک جمله به عنوان اندرز خواست. رسول اکرم به او فرمود: اگر بگویم به کار می بندی ؟ - بلی یا رسول ا...! رسول اکرم (ص) بعد از این که سه بار از او قول گرفت و او را متوجه اهمیت مطلبی که می خواهد بگوید کرد، به او فرمود: «هرگاه تصمیم به کاری گرفتی، اول در اثر و نتیجه و عاقبت آن کار فکر کن و بیندیش، اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است آن را دنبال کن و اگر عاقبتش گمراهی و تباهی است از تصمیم خود صرف نظر کن

/ 0 نظر / 4 بازدید